تبليغاتX
دانشجویان روانشناسی ورودی84(گروه سیگنال)
 

بهاران شکوفا باد

هرساله آمدن بهار نوید بخش زندگی دوباره است.به یادمان می آوردکه

 دوباره نو شدن طبیعت می اموزاند که همیشه امید هست و میتوان

انتظار نو شدن را داشت.

واما نوروز...این سنت دیرینه و گرانقدر یاد آورلحظه هایی زیبا وبا شکوه

برای هر ایرانی است.

بهارتان به شکوفایی به زیبایی با طراوت وتازگی مبارک باد.


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 88/01/23 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت


یار دبستانی من.........

سیگنال به همراه انجمن علمی روانشناسی این روز را به تمام دانشجویان

به معنای واقعی دانشجو تبریک میگوید. 

دکتر شریعتی برای این روز میگوید:

 اگر اجباری که به زنده ماندن دارم

نبود خود را در برابر دانشگاه آتش می زدم همانجایی که ۲۲ سال پیش 

"آذر"مان در آتش بیداد سوخت او را در پیش پای " نیکسون " قربانی

 کردند این سه یار دبستانی هنوز مدرسه را ترک نگفته اند هنوز از

 تحصیلاتشان فراغت نیافته اند نخواستند همچون دیگران کوپن نانی بگیرند

و از پشت میزدانشگاه به پشت پاچال بازار بروند وسر در آخور خویش فرو

 برند ...

آنها هرگز نمی میرند همیشه خواهند ماند آنها "شهید"اند  

یادشان همیشه جاوید باد...........


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 87/09/16 ساعت 19:55 موضوع | لینک ثابت


روان درمانی

انواع روان درمانی

 
 
 


مفهوم متداول روان درمانی، همان گفتار درمانی سنتی است. بیمار،‌ کاناپه و یک روان‌شناس با مداد و دفترچه یادداشت در دست. با وجودی که هنوز هم از این شیوه کم و بیش استفاده می‌شود امّا انواع روش‌های درمانی دیگری نیز وجود دارند که می‌توانند برای کمک به بیمار جهت غلبه بر مشکلاتش به کار گرفته شوند. در همه روش‌ها، هدف از روان درمانی فراهم ساختن محیطی غیرانتقادی است که به بیمار و درمانگر اجازه دهد تا به سوی مجموعه‌ای از هدف‌های توافق شده، با یکدیگر همکاری کنند.  

  ۱- درمان روانکاوانه

شیوه درمان روانکاوانه چیست؟
این نوع درمان یکی از معروف‌ترین شکل‌های درمان است امّا معمولاً درک نادرستی از آن در بین مردم وجود دارد.

این روش توسط زیگموند فروید بنیان نهاده شده است. روانکاوان معمولاً به صحبت‌های بیماران درباره زندگی‌شان گوش می‌سپارند. به همین دلیل است که گاهی به این روش «گفتار درمانی» هم گفته می‌شود. روانکاو در صحبت‌های بیمار به دنبال کشف الگوها یا رویدادهای مهمی که ممکن است در مشکلات فعلی بیمار نقش داشته باشند می‌گردد. روانکاوان اعتقاد دارند که رویدادهای کودکی و احساسات، افکار و انگیزه‌های ناخودآگاه در بیماری ذهنی و رفتارهای ناسازگارانه، نقش دارند.

مزایای درمان روانکاوانه
با وجودی که انتقادات زیادی از این روش درمان به عمل آمده و بسیاری آن را پرهزینه، زمانبر و معمولاً ناکارآمد می‌دانند امّا این روش دارای مزایایی نیز هست. درمانگر محیط غیرانتقادی، راحت و همدلانه‌ای را فراهم می‌سازد که شخص مراجعه‌کننده، خود را برای نشان دادن و آشکار ساختن احساسات یا اعمالی که به استرس یا تنش در زندگیش انجامیده، راحت حس می‌کند. در بیشتر مواقع، همین در میان گذاشتن این عوامل فشار روحی با یکنفر دیگر، خود می‌تواند اثر مثبتی داشته باشد.

2- درمان شناختی- رفتاری

درمان شناختی- رفتاری چیست؟
درمانگرِ شناختی، بر روی مسائل خاصی تمرکز می‌کند. این درمانگران معتقدند که تفکّر نامعقول یا درک خطا باعث بدکاری می‌شود. بنابراین، درمانگرِ شناختی بر روی تغییر الگوهای تفکّر بیمار خود کار می‌کند. این نوع درمان غالباً برای افرادی که از افسردگی یا اضطراب رنج می‌برند موثر است.

درمانگرِ شناختی، بر روی تغییر رفتارهای مشکل‌سازی که طی سال‌ها فرا گرفته شده و جا افتاده کار می‌کند. مثال خوبی از رفتار درمانی، کاری است که درمانگر با مراجعه کننده خود برای غلبه او بر ترس از ارتفاع می‌کند. درمانگر ممکن است فرد را تشویق کند که از طریق آزمایش و تجربه، به تدریج با ترس خود از ارتفاع مواجه گردد. فرد ممکن است ابتدا خود را ایستاده بر بام یک ساختمان بلند و یا سوار بر یک آسانسور تصوّر کند. سپس، فرد خود را به آرامی در معرض سطوح بالاتر و بالاتری از ترس خود قرار می‌دهد تا آن که سرانجام هراس او به طور کامل از بین برود.

مزایای درمان شناختی- رفتاری
رویکردهای شناختی-رفتاری برای درمان مسائل خاص می‌توانند بسیار اثربخش باشند. در بیشتر مواقع، روش‌های شناختی و رفتاری برای درمان یک اختلال با یکدیگر ترکیب می‌شوند. مثلاً درمانگری که به درمان مراجعه کننده‌ای مبتلا به اضطراب اجتماعی می‌پردازد، هم به او در شکل دادن الگوهای فکری دقیق‌تر کمک می‌کند و هم بر روی رفتارهای خاصی، نظیر کناره‌گیری اجتماعی، تمرکز می‌نماید.

3- گروه درمانی

گروه درمانی چیست؟
گروه درمانی شکلی از روان درمانی است که در آن، دو یا بیشتر بیمار با یک یا بیشتر درمانگر یا مشاور کار می‌کنند. این روش، روش متداول و جا افتاده‌ای است که در آن، اعضای گروه می‌توانند از تجربیات دیگران آگاه شده و از آن‌ها درس بگیرند. این روش نسبت به روان درمانی فردی، هم از نظر هزینه‌ای با صرفه‌تر است و هم در بیشتر موارد اثربخش‌تر.

مزایای گروه درمانی
معمولاً کسانی که از بیماری ذهنی یا مشکل رفتاری رنج می‌برند، دارای احساس تنهایی، انزوا و متفاوت بودن هستند. گروه درمانی، فضایی را برای گردآمدن افرادی که در حال حاضر درگیر مشکل مشابهی هستند و یا در گذشته به مشکل مشابهی گرفتار بوده و اکنون نجات یافته‌اند، فراهم می‌سازد. اعضای گروه می‌توانند با پشتیبانی عاطفی همدیگر، رفتارهای تازه‌ای را تجربه کنند.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

  منبع

Types of Therapy, Kendra Van Wagner, Dec. 2006.
http:// psychology.about.com

مقالات مرتبط

* روان‌شناسی و رشته‌های آن
*
پالایش ذهن
*
عوامل پزشکی موثر بر روان‌شناسی

 

 

 


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 87/09/16 ساعت 19:26 موضوع | لینک ثابت


کمال

پایان سال تحصیلی و فعالیتهای انجمن با برگزاری موفق همایش بزرگ کمال بود.

این همایش با همکاری انجمن روان اجتماع مدار مهر در فرهنگسرای سیمرغ برگرار شد و دو سخنرانی و دو مقاله در آن با موضوع کمال به سمع و نظر شرکت کنندگان رسید .

 

                                                          تا ... خدا نگهدار


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 87/03/11 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت


کمال

پایان سال تحصیلی و فعالیتهای انجمن با برگزاری موفق همایش بزرگ کمال بود.

این همایش با همکاری انجمن روان اجتماع مدار مهر در فرهنگسرای سیمرغ برگرار شد و دو سخنرانی و دو مقاله در آن با موضوع کمال به سمع و نظر شرکت کنندگان رسید .

 

                                                          تا ... خدا نگهدار


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 87/03/11 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


سال نو مبارک

 

                         ۱۳۸۷/۱/۱۸

           سیگنال ۴ پخش خواهد شد ...


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 87/01/06 ساعت 17:26 موضوع | لینک ثابت


 

   سال نو به  همه دانش دوستان مبارک

 

             ۱۳۸۷/۱/۱۸

        چاپ شماره جدید سیگنال

                                                


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 87/01/06 ساعت 17:21 موضوع | لینک ثابت


مراجع محوری

 

مقاله کامل از درمان مراجع محوری کارل راجرز

 

در ادامه مطلب مطالعه کنید...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/11/23 ساعت 8:51 موضوع | لینک ثابت


خانواده

به طور خلاصه از نظر نحوه تربیت كودك و بطور كلی نحوه اداره سیستم خانواده می توان ۴ نوع خانواده را مشخص كنیم كه عبارتند از:
۱) خانواده خشك و سخت گیر (والدین سخت گیر و مستبد)
۲) خانواده سهل گیر و آسان گیر
۳) خانواده گسسته (‌ خانواده پریشان )
۴) خانواده دمكرات (‌ خانواده سالم )
به علت مهم و مبسوط بودن این مبحث، هر یك از این ۴ دسته خانواده را در یادداشتی جداگانه شرح خواهیم داد:


الف) خانواده خشك و سخت گیر


۱) پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار می كنند كه والدین خودشان رفتار كرده اند.
۲) تصمیم گیری با یكی از والدین خصوصا پدر انجام می گیرد. معمولا پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هیچ یك از اعضای خانواده اجازه اظهار نظر ندارند
۳) والدین چنان رفتار می كنند كه فرزندان می آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده ای را - حتی در مواردی كه می تواند مانع از بروز بعضی مشكلات برای خانواده گردد - ندارند.
۴) اگر فرزندان از فرمان والدین اطاعت نكنند ‍ ، والدین آنان ناراحت ، خشمگین و آزرده خاطر می شوند.
۵) فرزندان جرات سئوال كردن در مورد انجام دادن یا انجام ندادن كارها را ، از والدین خود ندارند.
۶) والدین بر رفتا و كارهای فرزندان خود كنترل شدید دارند و همه تصمیمات را شخصا اتخاذ می كنند.
۷) والدین دلیلی را - برای دستوراتی كه صادر می كنند - برای فرزندان خود ارائه نمی دهند و از آنان می خواهند بدون چون و چرا از این دستورات اطاعت كنند.
۸) نسبت به رعایت نظم و انضباط ،‌ ارزشی افراطی قایل هستند و والدین توانایی تحمل هیچ گونه بی نظمی را از طرف فرزندان خود ندارند.
۹) به سخنان كودكان خود گوش نمی دهند و اگر هم سخنی را بشنوند برای آن است كه با آن مخالفتی را نشان دهند.
۱۰) در مواردی كه فرزندان خود را نصیحت یا آنان را از انجام دادن كاری منع می كنند ،‌ دلیل خاصی را ارائه نمی دهند.
۱۱) برای تصمیات فرزندان خود ،‌ حتی اگر این تصمیمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نیستند.
۱۲) معتقدند كه چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بیشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراین ، حق دخالت در همه امور و حتی در خصوصی ترین كارهای فرزندان خود را دارند.
۱۳) برخورد آنان با فرزندان خود احترام آمیز نیست و حتی از تحقیر فرزندان خود در حضور دیرگان نیز ابایی ندارند.
۱۴) غالبا نیازهای عاطفی كودكان ارضاء نمی شود.
۱۵) ممكن است كه والد ضعیف در چنین خانواده ای با كودكان ائتلاف كند در چنین حالتی ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته می شود . اگر بنا باشد یكی از والدین به عنوان منبع قدرت خانواده آسیب ببیند می توان تصور كرد والد دیگر نیز ارزش پیشین خود را نخواهد داشت.
۱۶) چنین كودكانی احتمالا جذب گروه های بیرون شده و با عزت نفس پائین كه دارند دچار بزهكاری می شوند.
۱۷) بسیاری از این والدین ممكن است به خاطر كمال گرایی كه دارند ، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترین انتظارات را داشته و پیوسته به شكل نوین بر آنها سخت گیری كرده و برنامه های سخت گیرانه برایشان تدارك ببیند.
۱۸) احتمال دروغ گویی و ریا كاری در كودكان چنین خانواده هایی به علت ترس از تنبیه و سرزنش افزایش می یابد.
۱۹) چنین كودكانی به علت اینكه مرتبا علایقشان سركوب شده و موجب تحقیر قرار گرفته اند و همچنین دیگران برای اموراتشان تصمیم گرفته اند ،‌ از خلاقیت كمی برخوردارند . اگر چه ممكن است به علت سخت گیری والدین از نظر آموزش بعضی از مهارتها ، پیشرفتی كرده باشند.
۲۰) اضطراب ،‌ افسردگی ،‌ همچنین وسواس و كمال گرایی ،‌ نا امیدی و بسیاری از مشكلات روانی ممكن است دامنگیر كودكان خانواده های سخت گیر گردد.
۲۱) غالبا والدین سخت گیر ، خود را منطقی نیز تصور می كنند. و برای هر كارشان دلیل تراشی می كنند. ولی غیر مستقیم به خاطر سختی گیری آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا می كنند نه منطقشان.


ب) خانواده سهل گیر و آسان گیر

 
۱) پدر و مادر به دنبال نیازهای ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جوانی و نوجوانی و دل مشغولی های خود هستند.
۲) به امر تربیت و ارضاء نیازهای جسمی و روانی كودك نمی پردازند و چون آسانگیر هستند ،‌ برای خاموش كردن صدای بچه ،‌ هر چه كودكشان از آنها می خواهد ، آنها انجام می دهند . لذا كودك پرتوقع تربیت می شود.
۳) هدفها و انتظارات برایشان روشن نیست و به همین دلیل ، در تربیت فرزندان خود از روش ، فلسفه یا دیدگاه خاصی پیروی نمی كنند.
۴) هیچ نوع كنترلی بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملا آزاد می گذارند تا به هر نحوی كه خود مایل هستند ‍،‌ شیوه های خاص زندگی خود را انتخاب و به كار گیرند.
۵) هیچ نوع انتظار و توقع خاصی از فرزندان خود ندارند و فرزندان نیز به نوبه خود می آموزند كه والدین نباید از آنان انتظار خاصی را داشته باشند.
۶) نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتی در مواردی كه مورد آزار و اذیت خود آنان و دیگران قرار می گیرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمی دهند و در این موارد ، بی تفاوت عمل می كنند.
۷) اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند ، ناراحت نمی شوند و چنان رفتار می كنند كه گویی عدم اطاعت از دستورات والدین امری طبیعی ، عادی و متداول است.
۸) در پاداش دادن - وقتی از فرزندان رفتار پسندیده ای سر می زند - یا تنبیه آنان - در هنگامی كه كار خلاف از آنان سر می زند - اهمال می كنند و بی تفاوت هستند (‌به یاد داشته باشیم كه منظور از تنبیه كردن در معنای روانشناختی آن ،‌ محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبیه بدنی مورد نظر نمی باشد).
۹) شیوه های رفتاری والدین چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ایجاد نمی كند.
۱۰) نسبت به تكالیف و نمرات درسی فرزندان خود توجه نشان نمی دهند و علاقه ای نیز به همكاری با معلمان و مدیریت مدرسه محل تحصیل آنان ندارند.
۱۱) آنچه را كه فرزندان اراده كنند یا بخواهند ، برای آنان تهیه می كنند و در این مورد ،‌ سلیقه خاصی را اعمال نمی كنند.
۱۲) هیچ گونه تلاش خاصی را در زمینه استقلال فرزندان خود انجام نمی دهند و چنانچه یكی از فرزندان شدیدا به آنان وابسته باشد ،‌ كار خاصی را در زمینه كاهش این نوع وابستگی كه بعدا برای آنان مشكل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمی دهند.
۱۳) نظم و ترتیب را در محیط خانواده رعایت نمی كنند و از فرزندان خود نیز انتظار خاصی در این زمینه ندارند.
۱۴) فرزندان خود را برای انجام هر كاری آزاد می گذارند و حتی در مواردی كه مداخله آنان لازم به نظر می آید ، دخالت نمی كنند.
۱۵) این بچه ها چون در زندگی با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتی وارد جامعه می شود به خاطر عدم تجربه كافی ، زود تسلیم میشود و شكننده هست.

 
ج) خانواده گسسته یا خانواده پریشان

 
۱) در این خانواده ها بعلت اختلاف بین والدین ، معمولا به صورت قهر و آشتی به سر می برند كه تاثیر منفی روی كودكان می گذارد
۲) گاهی كودك به عنوان قاضی در نظر گرفته می شود و گاهی قربانی یكی از طرفین می گردد
۳) كودك علاوه بر اینكه نیازهای روانی و جسمانیش ارضاء نمی گردد ،‌ بتدریج الگوهای پرخاشگری را می آموزد . (‌ كودكانی كه بدون مقدمه بچه های دیگر را می زند)
۴) میزان ارزش و احترامی كه هر یك از افراد خانواده برای خود قائل هستند ‍ ، ناچیز است
۵) چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگین ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بی احساس به نظر می آیند
۶) گوش افراد خانواده برای شنیدن خواسته های یكدیگر سنگین است و صدای آنان یا بلند و خشن و گوشخراش است و یا به اندازه ای آرام و نجوا مانند است كه به سختی قابل شنیدن می باشد
۷) نشانه دوستی و صمیمت در بین افراد خانواده كم است و در مواردی حتی از وجود یكدیگر نیز بی اطلاع هستند
۸) شوخی های افراد خانواده با یكدیگر در بیشتر اوقات گزنده ‍،‌ بیرحمانه و مبتنی بر قساوت قلب است
۹) بزرگترهای خانواده تا آن میزان سرگرم امر و نهی كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه برای مثال پدرو مادر هرگز نمی فهمند فرزندان آنان دارای چه ویژگیهای شخصیتی هستند
۱۰) فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهمیده ،‌ باشعور ،‌ اصیل و دوست داشتنی ،‌ بهره مند می شوند
۱۱) پدر و مادر برای احترازو دوری از یكدیگر ، آن چنان خود را مشغول كارهای خارج از محیط خانواده می كنند كه گویی تنها وظیفه آنان كار كردن و تامین مایحتاج زندگی است
۱۲) افراد خانواده ، احساس تنهایی و بی یاور بودن می كنند و به این باور می رسند كه بیچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعی درماندگی آموخته شده را تجربه می كنند
۱۳) افراد خانواده غالبا تكانشی عمل می كنند ‍ ،‌ عصبی هستند ، احساس گناه و تقصیر می كنند یا بر عكس ‍ ،‌ احساس می كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و برای جبران این احساس گاه با یكدیگر رفتاری بسیار خشونت آمیز و غیر انسانی نشان می دهند
۱۴) افراد خانواده برای كنترل امورغیر ممكن ،‌ تلاش فراوان می كنند و هرگز متوجه نمی شوند كه انجام بعضی از خواسته های آنان به وسیله طرف مقابل ‍، غیر ممكن است
۱۵) افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبی می شوند و در این راه ،‌ هم خود متحمل فشارهای روانی زیاد می شوند و هم بر افراد دیگر خانواده فشارهای فزاینده ای را می آورند
۱۶) افراد خانواده حالت اصطلاحا نهایت نگری دارند. و در نظر آنان همه پدیده های عالم در دو حد یك طیف هستند و هر پدیده ‍ ، شی ، صفت ،‌ مفهوم یا سفید است یا سیاه - یا خوب است یا بد - یا زیان آور است یا سودمند - یا دوست داشتنی است یا غیر دوست داشتنی - لذا هیچ حد واسطی را در نظر نمی گیرند.
۱۷) وابستگی افراد خانواده با یكدیگر نا سالم است و در این موارد یا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نیازهای خود بی توجه هستند یا خود را مركز و محور عالم به حساب می آورند و خود خواهی آنان در همه رفتارهایشان تجلی پیدا می كند.
۱۸) افراد خانواده نسبت به هر موضوع یا پدیده ای تعصب بی مورد و شدید نشان می دهند و این ویژگی باعث می شود از استدلال ، منطق ، و عقل سلیم فاصله بسیار داشته باشند
۱۹) افراد خانواده و خاصه فرزندان این خانواده ها با یكدیگر به رقابت ناسالم می پردازند و موفقیت یكی از آنان در زمینه خاصی ( مثل موفقیت شغلی ‍ ، خرید یك ماشین ، خرید یك لباس و ... ) موجب رنجش ، نگرانی ،‌ اضطراب و حسادت شدید فرد یا افراد دیگر خانواده می شود
۲۰) افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار می كنند و به همین دلیل نیز مشكلات آنان هرگز حل نمی شود و این مشكلات در همه ابعاد رفتاری آنان تجلی پیدا می كند
۲۱) افراد خانواده در مورد خود و دیگران به داوریها و قضاوت های نادرست می پردازند و یكی از اعتیاد های مضر و در عین حال لذت بخش آنان ‍ ، غیبت و بدگوئی از دیگران است
۲۲) دروغگویی در بین اعضای خانواده شایع است و هر یك از افراد خانواده یاد گرفته اند كه برای اجتناب از درگیری و مشاجره های پایان ناپذیر بعدی ، به افراد دیگر دروغ بگویند.
۲۳) به سادگی افراد خانواده به یكدیگر فحش می دهند ،‌ همچنین خشونت های جسمی نیز رایج است. و نگرش هر یك از افراد خانواده بر این استوار است كه طرف مقابل آنان فردی خود رای ،‌ نفهم ، خود خواه و ... است و بهترین راه برای به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقیر اوست
۲۴) نگرشهای افراد خانواده در زمینه های مختلف ، تحریف شده است و باورداشتهایی نظیر - به زن نمی توان اعتماد كرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد باید فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگی تبلیغ می شود.
۲۵) فرزندان خانواده میل شدیدی را برای مورد تایید قرار گرفتن به وسیله اولیای خود نشان می دهند و با از دست دادن هویت خود و نیز بر خلاف میل و خواسته خویش ‍، به خواسته های هر چند نادرست پدر و مادر یا بزرگترها تن در می دهند
۲۶) احساس عدم رضایت از خود یا حالت از خود راضی بودن افراطی در بین افراد خانواده شایع است و آثار این نوع احساس در همه ابعاد رفتاری آنان مشاهده می شود
۲۷) احساس تنهایی و بی یار و یاور بودن در بین اعضای خانواده شایع است و در این راه به بن بست روانی یا غم و اندوه و مزمن و افسردگی می رسند
۲۸) افراد خانواده از اضطراب دائمی و احساس سردرگمی در رنج هستند و به همین دلیل ، اختلالات شناختی ، هیجانی و نیز اختلالات رفتاری در بین این خانواده ها شایع است.

د) خانواده سالم یا خانواده دمكرات


۱) افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعی اصالت توام است
۲) افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتی و نیز احساس همدری خود را نسبت به افراد دیگر خانواده بیان می كنند
۳) افراد خانواده از ریسك (‌خطر كردن )‌ معقول و سنجیده نمی هراسند و می دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتی نیز داشته باشند ‍ ، ولی اشتباهات شخصی هم می تواند خود مقدمه ای برای شناخت اشكالات شخصی و بنابراین زمینه ای جهت رشد و كسب تجربه بیشتر باشد
۴) افراد خانواده برای یكدیگر ارزش و احترام قایل اند و یكدیگر را دوست دارند و از این احساس خود شادمان هستند
۵) روابط افراد خانواده با یكدیگر هماهنگ و روان است و با آهنگی پرمایه و روشن با یكدیگر سخن می گویند
۶) زمانی كه در خانواده سكوت برقرار است ‍، سكوتی است آرامبخش و نه سكوت مبتنی بر ترس یا احتیاط
۷) وقتی در خانواده سرو صدا هست ‍، صدای فعالیتی پر معنی است و نه غرشی رعد آسا و برای خفه كردن صدای دیگران
۸) هریك از اعضاء خانواده می دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش دیگران برسانند و در این زمینه نیازی به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمی باشد
۹) اگر یكی از اعضای خانواده هنوز فرصتی برای صحبت كردن پیدا نكرده است ‍، به دلیل تنگی وقت بوده است و نه كمی محبت ‍ ،‌ كم توجهی یا بی ملاحظه بودن اعضای دیگر خانواده
۱۰) اعضای خانواده به راحتی یكدیگر را نوازش می كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امری است عادی و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگی
۱۱) افراد خانواده صادقانه با هم صحبت می كنند ، با علاقه به سخنان یكدیگر گوش می دهند ، با یكدیگر رو راست و صادق هستند و به راحتی علاقه خود را به یكدیگر نشان می دهند
۱۲) افراد خانواده به راحتی و آزادنه با یكدیگر درد دل می كنند و این حق را دارند كه درباره هر موضوعی (‌ مثل ناكامیها ، ترسها ، صدمه هایی كه دیده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از دیگری ، خوشیها یا كامیابیها )‌ ،‌ با یكدیگر سخن بگویند
۱۳) افراد خانواده برای كارهای خود برنامه ریزی می كنند و در این راه اگر مشكلی با مزاحم اجرای برنامه های از قبل تعیین شده آنان شود ،‌ به سادگی خود را با آن تطبیق می دهند و در نتیجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس یا واهمه ،‌ بیشتر مشكلات زندگی خود را حل و فصل كنند
۱۴) در خانواده ،‌ زندگی آدمی و احساسات بشری، بیش از هر عامل دیگری مورد توجه و احترام است
۱۵) در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدیر یا رهبر خانواده می دانند و نه رئیس یا ارباب خانواده و نیز می دانند كه در موقعیت های مختلف چگونه به فرزندان خود بیاموزند تا به مرحله یك انسان واقعی بودن نزدیك شوند
۱۶) اعضای خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هیجانها و ... ) به همان سهولتی با یكدیگر سخن می گویند كه در مورد اعمال ، كردار و گفتار صحیح خود اظهار نظر می كنند
۱۷) رفتار اولیای خانواده با آنچه به فرزندان خود می گویند - یا توصیه می كنند - مطابقت كامل دارد و در این راه از خود صداقت بسیار نشان می دهند
۱۸) پدر و مادر خانواده مانند هر مدیر یا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن می باشند تا از هر فرصت مناسب برای سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده كنند
۱۹) اگر یكی از افراد خانواده مرتكب اشتباهی شد و نادانسته خسارتی ایجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار می گیرند تا از او حمایت كنند . این رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بی دقت ،‌ بر احساس ترس یا گناه خود فایق آید و از فرصت آموزشی كه پدر و مادر برای او فراهم كرده اند ،‌ بیشترین بهره را بگیرد
۲۰) اولیاء خانواده می دانند كه فرزندانشان عمدا بدی نمی كنند. به همین دلیل ، اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمینه ای خرابكاری كرده است به این نتیجه می رسند كه یا سوء تفاهمی در كار بوده است و یا احساس ارزش فردی و احترام به خویشتن ،‌ در فرزند آنان كاهش پیدا كرده است و باید برای این مشكل راه حلی را پیدا كرد.
۲۱) اولیا خانواده می دانند هنگامی فرزند آنان برای یادگیری آمادگی بیشتری خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه دیگران نیز برای او ارزش قایل هستند.
۲۲) اولیاء‌ خانواده می دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبیه بدنی فرزندان می توان رفتار آنان را تغییر داد ،‌ اما این آگاهی را نیز دارند كه آثار این تنبیه ها بر ذهن آنان باقی می ماند و به سادگی و به سرعت قابل ترمیم نمی باشد.
۲۳) وقتی یكی از فرزندان خانواده عملی را انجام می دهد كه برای تصحیح عمل یا كار او الزامی به نظر می آید ، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهمیدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز می كنند.
۲۴) پدر و مادر خانواده می دانند كه در زندگی هر شخص مشكلاتی پیش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگی امكان ناپذیر می باشد . بنابراین گوش به زنگ آن هستند كه برای هر مشكل تازه ،‌ راه حلی پیدا كنند و به فرزندان خود نیز می آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقیت و نو آوری بهره بگیرند
۲۵) اولیای خانواده می دانند كه تغییر و تحول از ویژگیهای زندگی است ، بنابراین ، می پذیرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طی می كنند و هیچگاه نباید سد راه رشد و تغییر فرزندان خود شوند

 
ه) خانواده آشفته :


۱) در خانواده ارزش و احترامی كه هر فرد برای خود قائل است در حد پائین می باشد.
۲ ) ارتباطها غیر مستقیم ، مبهم و كاملا نادرست است.
۳) قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشك ، نامردمی ، ناسازگار و همیشگی است.
۴) پیوند و رابطه با جامعه بسته ، مایوس كننده و یاس آور است و براساس ترس انجام می گیرد.


و) خانواده سالم یا بالنده:


۱) سطح ارزش و احترامی كه هر فرد برای خود قایل است ، در حد معقول و منطقی می باشد.
۲) ارتباطها مستقیم ،‌ واضح ، صریح و مبتنی بر درستكاری است.
۳) قواعد قابل انعطاف ، انسانی ، منطقی دستخوش تغییر است.
۴) پیوند با جامعه باز ، سالم و امید بخش می باشد.


● خلاصه


گفته می شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكی ( سه یا چهار خانواده ) می دانند كه چه باید كرد و به مرحله سلامت و بالندگی قابل توجه رسیده اند. محصول خانواده های پریشان یا آشفته فرزندان بیمار ،‌ نومید ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعی ،‌ معتاد و .... است و اكثریت افراد مبتلا به بیماری های روانی و اختلالات رفتاری ،‌ الكلیك ، معتاد ‍ ‍، فقیر ،‌ از خود بیگانه ،‌ جانی و ... در خانواده های پریشان رشد پیدا كرده اند.می توان ویژگیهای مهم خانواده های پریشان و خانواده سالم را چنین خلاصه كرد. امیدوارم خانواده سالمی را داشته باشید . (‌یا - و )خانواده سالمی را در آینده تشكیل دهید.

منبع:سایت آفتاب


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/10/30 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت


گزارش کار

پس از پیوند انجمن با سیگنال فعالیتهای مشترک زیادی انجام شد از آن جمله :

۱ : بازدید از مراکز درمانی و بهزیستی

۲: چاپ بروشور و شماره جدید نشریه

۳ : بازدید از نمایشگاه کتاب مشهد

 و ...

                                                          از تمام دانشجویان روانشناسی که تمایل به همکاری دارند دعوت می شود تا به روابط عمومی دانشگاه مراجعه نمایند .


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/10/30 ساعت 11:10 موضوع | لینک ثابت


تست

میتونید این تست رو انجام بدین اما در مورد صحت اون من در حال تحقیق هستم.

    
   گفته شده است که دالایی لاما این   آزمون شخصیت را انجام داده است. بنابراین ما این آزمون را به نام او نام نهاده‌ایم.  

سه سوال بیشتر نیست، و جوابهایش شما را متعجب خواهد کرد. این سوالها پاسخ درست یا غلط ندارد بلکه اگر صادقانه به آنها پاسخ دهید، اطلاعات زیادی در مورد شخصیت واقعی‌تان به شما خواهند داد.

 
   
دالایی لاما
 
     
 
1-

5 حیوان زیر را به ترتیبی که برایتان اولویت دارند فهرست کنید.

ببر

گاو

اسب

گوسفند

خوک

   
2- فقط یک کلمه برای توصیف هر یک از موارد زیر بنویسید.

سگ

گربه

قهوه

اقیانوس

موش
   
3-

به هر یک از رنگهای زیر، یکنفر (که او هم شما را می‌شناسد و برایتان مهم است) را نسبت دهید. برای هر رنگ، فقط نام یک نفر را بنویسید و نام هر نفر را بیش از یکبار ننوسید.

زرد
پرتقالی
قرمز
سفید
سبز

   
 

تمام شد؟ مطمئن باشید که جوابهایتان واقعاً همان چیزی باشد که حس می‌کنید ... این آخرین شانس را از دست ندهید...

(((برای جواب برین ادامه مطالب)))


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/07/28 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت


آشنايي با مكتب هنري سوررئاليسم:

مکتب سوررئال بیشتر به ناخود آگاه خالق اثر از دید روانشناسی تاکید دارد:

اين‌ مكتب‌ هنري‌، جنبشي‌ بود كه‌ در فرانسهِ  دهه ِ۱۹۲۰ شكوفا شد. نظريه‌پرداز و سخنگوي‌ اين‌ مكتب آندره‌ برتون بود كه بيانيهِ سوررئاليسم‌ را در سال ‌۱۹۲۴ نوشت‌. چكيدهِ اين‌ بيانيه‌ كه‌ مبتني‌ بر روان ‌شناسي‌ ناخودآگاه‌ فردي‌ در هنر است‌، متوجه رفتار غير عقلايي‌ و ناخودآگاه‌ هنرمند بر پايهِ ادراكات‌ ذهني‌ و رواني‌ او از محيط‌، تداعي‌ معاني‌ و روِياست‌. تخيل‌ و روِيا درآثار هنري‌ سوررئاليستي‌ از جمله‌ فيلم‌ به‌ صورت‌ يك‌سلسله‌ تصاوير آشفته‌ و درهم‌ و برهم‌ از خود آزاري‌ و دگرآزاري‌ بروز مي‌كند كه‌ رفتارهاي‌ عصبي‌، و اعمال‌ خشونت‌آميز نتيجهِ آن‌ است‌. ميل‌ به‌ خودكشي‌ و توجه‌ به‌ مرگ‌، جنايت‌ و اميال‌ سركوب شده‌ و از جمله‌ بينش‌ فرويدي‌ پايهِ مضامين‌ و موضوعات‌ تصاوير سوررئاليستي‌ است‌. شعار سوررئاليست‌ها «عشق جنون‌آميز»بود. معروف‌ترين‌ آثار سينمايي‌ سوررئاليستي‌ جنبش‌ آوانگارد عبارت‌ است ‌ از «سگ‌ اندلسي‌» (۱۹۲۸) و«عصرطلايي‌» (۱۹۲۹) كه‌ توسط‌ دو هنرمند اسپانيايي‌ «لوئيس‌ بونوئل‌» و «سالوادور دالي‌» (نقاش‌ سوررئاليست‌) ساخته‌ شده است‌. بر نحوهِ رفتار شخصيت‌هاي‌ فيلم‌ «سگ‌ اندلسي‌» منطق‌ روِيا حكم‌فرماست‌ و هيچ‌ عملي‌ عقلايي‌ نيست‌، ناخودآگاه‌ و اتوماتيسم‌ در واكنش‌ يعني‌ همان‌ چيزي‌ كه‌ آندره‌ برتون‌ در بيانيهِ سوررئاليسم‌ آورده‌، اساس‌ بازي‌ و تدوين‌ در «سگ‌ اندلسي‌» قرار گرفته‌ است‌. سوررئاليست‌ها به‌ نظم‌ تثبيت‌ شدهِ جامعه‌، سنت‌هاي‌ مورد احترام‌، نظام‌ حاكم‌، خانواده‌، كليسا، پليس‌ و ارتش‌ به‌ ديدهِ هجو مي‌نگريستند، اين‌ جنبه‌ از نگرش‌ اجتماعي‌ آنها در صحنه‌هاي‌ متعددي‌ از فيلم ‌ «عصر طلايي‌» به‌ چشم‌ مي‌خورد.


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/07/16 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت


سال تحصیلی جدید رو تبریک میگیم


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/07/07 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت


براي خانمها

 

جستجوي مرد ايده آل: تصوري خيالي يا حقيقي؟

آیا مرد ایده آل وجود دارد؟ آیا می توان پیدایش کرد؟

 

پیدا کردن مرد ایده آل زندگی یکی از حیاتی ترین مسائل در زندگی بعضی از خانم هاست. آنها همواره امیدوار به یافتن او هستند. به عنوان مژده ای به این خانم ها باید بگویم که نگران نباشید، مرد ایده آل وجود دارد و شما می توانید پیدایش کنید. البته همه ی ما در زندگی هدف ها، جاه طلبی ها و آرزوهای کوچک و بزرگ داریم. همین هدفهاست که ما را مشغول نگاه می دارد. این سال ها عبارات مرد ایده آل و زن ایده آل بسیار استفاده می شوند. همه ی ما برای این مرد ایده آلمان لیستی از خصوصیات تهیه می کنیم.

 

بیشتر ما بدی های خودمان را نادیده می گیریم و انتظار داریم که مرد ایده آل از راه برسد و دستمان را بگیرد. با خود فکر می کنیم که لیستی که ما تهیه کرده ایم خیلی کوچک و ناچیز است. در طول سالیان سال، مردم در این زمینه ها خبره تر شده اند. می دانند که چطور ارضا شوند، درآمد خوب و خانه ای زیبا دارند و تحصیلات عالیه هم کرده اند. و اینجاست که تصمیم می گیرند کسی را پیدا کنند که از هر لحاظ با آنها جور باشد و حمایت و یاریشان کند. و مشکلات آغاز می شود.

 

نکته ی مهم اینجاست که آن مرد ایده آل شما هم برای خود یکی از این لیست ها دارد و برای زن ایده آل خود خصوصیاتی را تعیین کرده است. او زنی می خواهد جوان، تحصیل کرده، زیبا و خوش اندام. ناراحت می شوید. و می بینید که این مرد ایده آل چه انسان معمولی بوده است. به لیستتان با دقت نگاه کنید و خصوصیات مرد ایده آلتان را دوباره مرور کنید. آیا فکر می کنید چنین شخصی را می توان پیدا کرد؟ اگر از لیستتان راضی هستید، پس مشکل کجاست؟

 

حالا می خواهید خودتان بیرون بروید و مرد ایده آلتان را پیدا کنید یا در خانه می مانید تا او سراغ شما بیاید؟ اکثر زنان می گویند آنها منتظر می مانند تا مرد ایده آل خودش سراغشان برود. کلمه ی "منتظر ماندن" کمی توجهم را جلب می کند. منتظر ماندن به این معنی است که مردها به طور اتفاقی به سراغتان می آیند، شما آنها را یکی یکی مطابق با لیستتان بررسی می کنید. و آنهایی را که با لیست هماهنگ نبودند را دور می اندازید. بله، اما دوستان من همیشه بیاد داشته باشید که مرد ایده آل شما هم دنبای زن ایده آل خودش می گردد. شما چقدر برای این مسئله تلاش کرده اید؟ چقدر سعی کرده اید که زن ایده آل او باشید ؟ یا اینکه گفته اید شما را باید همینطور که هستید بپذیرد و تغییری نمی کنید؟

 

سوالی که این روزها مردها مکرراً از هم می پرسند این است که "این دخترهای خوب کجا رفته اند؟" به این کلمات خوب فکر کنید. ببینید مردها واقعاً دنبال چه هستند. آنها می پرسند که آن دخترهایی که از این لیست ها در دست ندارند کجا رفته اند. اکثر مردها دنبال کسی هستند که دوستش داشته باشند، احساس ویژه ای نسبت به او داشته باشند و همه چیز را با او شریک شوند. مشکل اینجاست که نمی توانند چنین شخصی را پیدا کنند چون زیر فشار این لیست ها قدرت عمل خود را از دست داده اند. به آنها گفته می شود که باید خود را با این لیستها تطبیق بدهند، آنها تلاششان را می کنند و بعد خودشان هم دیگر دنبال زن ایده آلشان می روند.

 

شما به عنوان یک زن ایده آل نگاهی به لیستتان بیندازید و ببینید که چقدر انعطاف به خرج داده اید. بعد نگاهی به مرد ایده آلتان بیندازید و ببینید که چقدر به دست آوردنی است. بعد نگاهی به خصوصیات و توانایی های خودتان بیندازید و ببینید چقدر با خصوصیات زن ایده آل سازگاری دارید. بعد از خانه بیرون بروید و دنبال مرد ایده آلتان بگردید.

 

در خانه منتظر آمدن مرد ایده آل نباشید، چون ممکن است یکدفعه ببینید که مرد ایده آلتان با زن دیگری ازدواج کرده در حالی که می توانست مال شما باشد. و در آخر بدانید که سازش اساسی ترین نکته در زندگی است. همانطور که از مرد ایده آلتان یکسری خصوصیات را انتظار دارید، سعی کنید خود را هم با خصوصیات زن ایده آل او هماهنگ کنید

سایت مردمان


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/06/26 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت


خنده

بهانه اي براي خنديدن

 

آيا تا به حال شده دوست نداشته باشيد سر كارتان حاضر شويد تنها به خاطر اينكه يك سرما خوردگي خفيف داريد ؟ آيا تا به حال شده با همه ي صحبت ها سر كار خود برويد چون "مجبوريد" ؟ همه ي اين حالات را مي توان به يك مورد نسبت داد و آن "تسلط مغز بر جسم" و يا بنا به گفته ي دكتر دال اندرسون تاثير مغز بر سلامتي جسم است . به گفته ي دكتر اندرسون "خنديدن" عامل اصلي داشتن يك زندگي شاد و سالم است با توجه به گفته ي دكتر اندرسون خنده در عين حال كه موجب يك زندگي شاد مي شود سلامتي جسم را نيز به دنبال دارد به همين خاطرامروزه خنده درماني يكي از راه هاي بسيار مؤثر در امر بهبود بيماران بوده وهست .

خنديدن و ورزش كردن يا كارهايي مثل رسيدگي به گل ها و يا در محيط كار در جمع دوستان و همكاران بودن موجب مي شود بدن ماده اي به نام "اندروفين" توليد وترشح كند كه مشابه قرص هاي مسكن عمل مي كند . به گفته ي دكتر اندرسون موقعي كه مغز اندروفين آزاد مي كند سيستم ايمني بدن فعال مي شود و موادي كه وظيفه ي مبارزه با باكتري ها و ويروس ها را دارند شروع به فعاليت مي كنند و همين امر باعث ايجاد احساس بهتر در ما مي شود. تحقيقات نشان مي دهد اشخاصي كه شادتر هستند و مثبت نگرند از سطح اندروفين بالاتري در خونشان برخوردارند و از نظر جسمي و روحي از افرادي كه دائم افسوس مي خورند بهتر و سالم تر هستند .

دكتر اندرسون مي گويد : اگر بهانه اي براي خنديدن پيدا نمي كنيد سعي كنيد به طور مصنوعي هم كه شده بخنديد . هر روز صبح جلوي آيينه بايستيد و براي 15 ثانيه از ته دلتان بخنديد . دكتر اندرسون معتقد است : كه حتي خنده هاي مصنوعي هم قادرند به توليد و ترشح اندروفين كمك كنند و اين كار به خود درماني يا خنده درماني فرد كمك مي كند .

 


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/05/26 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


تحلیل فیلم

 

متولد چهارم جولای

بازيگران : تام كروز ويليام دافو
كارگردان : اوليور استون
ژانر فيلم : درام
تاريخ نمايش : 12 / 20 / 1989
مدت فيلم : 2 ساعت و 25 دقيقه
محصول سال 1989

خلاصه اي از فيلم همراه با تحليل روان شناختي

ران كويچ ( تام كروز ) سرباز سفيدپوستي است كه بازمانده جنگ ويتنام مي باشد. او23 سال دارد و در جنگ از ناحيه نخاع مجروح شدهاست . آقاي كويچ ابتدا در يك بيمارستان نظامي بستري و مجددا"براي درمان بيشتر به بيمارستان( بتسيداناوال ) منتقل مي شود مدتي بعد بنا به دلايل پزشكي از نيروي دريايي معاف مي شود و به مركز پزشكي مجروحان جنگي ( برانكس ) منتقل مي شود و در آنجا دوره توانبخشي روي او اجرا شد .
وي پس از ترك بيمارستان مجروحان جنگي ، زندگي با والدينش را ازسر مي گيرد ، اما اين امر نتيجه خوبي ندارد و مدام با والدين، خواهرو برادرانش درگير است و نزاع فيزيكي و كلامي با آنها دارد ( وي درميان پنج فرزند خانواده اش از همه بزرگ تر است ). وي مدعي است كه هميشه عصبي است و وقتي در شرايطي قرار مي گيرد كه خاطرات ويتنام را تداعي مي كند ( مثل محيط هاي شلوغ و پر سروصدا ) اضطراب وجودش را فرا مي گيرد و غالبا" به ياد جنگ و صحنه هاي آن مي افتد . اين يادآوري نيز معمولا" تحت تاثير محركهاي شنيداري مثل صداي لوله اگزوز ماشين و وسايل آتش بازي يا صداي هلي كوپتر اتفاق مي افتد . آقاي كويچ خيلي مشروب مي خورد و غالبا" آنقدر مشروب مي خورد كه هشياري خود را از دست مي دهد و طبق ادعاي خودش بدون خوردن مشروب نمي تواند بخوابد .
آقاي كويچ تقريبا" هفته اي يك بار ماريجوانا مصرف مي كند . وي قبل از جنگ آدم سالم و سازگاري بوده است و مواد مخدر مصرف نمي كرده است . آقاي كويچ دايم كابوسهايي در مورد جنگ مي بيند ، و از جنگ ويتنام خاطرات هولناكي دارد . وي ظاهرا" از اينكه در قتل شهروندان ويتنامي خصوصا" زن و بچه ها دست داشته خيلي ناراحت است .

پدر ! چه كسي آدمي مثل من را دوست دارد ؟ چه كسي عاشق من مي شود .
« ران كويچ در فيلم متولد چهارم ژولاي ‍ 1989 »
 

تحليل روان شناختي

بر طبق چاپ راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني ( DSM-IV-TR ) ران كويچ در فيلم مورد نظر ملاك هاي مندرج در اين كتاب را براي اختلال سترس پس از آسيب را دارد .
اختلال استرس آسيب زا ( PTSD ) پس از وقايع آسيب زا پيش مي آيد . افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه ، شخصا" شاهد وقايع مرگباري بوده اند كه موجب جراحت شديدشان شده است ، يا طعم تلخ وقايعي را چشيده اند كه با ترس شديد ، درماندگي و وحشت آنان همراه بوده است . بيماران اين گونه رويدادهاي آسيب زا را دائما" در كابوسها ، خاطرات يا تجديد خاطراتشان به ياد مي آورند . افراد مبتلا به اين اختلال ، تا حد امكن سعي مي كنند جلوي تكرار آن تجربه را بگيرند . جنگ يكي از دلايل اصلي اختلال استرس پس از سانحه است . اما اين اختلال در واكنش به زلزله ، آتش سوزي ، و سيل ، كيف زني ، تجاوز ، شاهد بودن خشونت ، يا هر نوع شرايط آسيب زاي ديگر نيز ايجاد مي شود .


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/05/15 ساعت 16:5 موضوع | لینک ثابت



     آرزوهايي كه مستجاب نشد 

 

از خدا خواستم غرور مرا بگيرد و خدا گفت:نه او فرمود :بازگرفتن غرور

 كار من نيست بلكه اين تويي كه بايد آنرا ترك كني

از خدا خواستم كودكان مريض را شفا بخشد و خدا گفت : نه اوفرمود : روح كامل است و جسم زود گذر .

از خدا خواستم تا به من شكيبايي عطا كند و خدا گفت : نه . او فرمود: شكيبايي دستاورد رنج است و به كسي عطا نمي شود آن را بايد به دست آورد .

از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا گفت :نه. او فرمود : تبرك مي كنم اما كسب سعادت كار شماست .

از خدا خواستم روح مرا تعالي بخشد . وخدا گفت: نه . او فرمود : خود بايد متعالي شوي اما تو را ياري مي دهم تا به ثمر بنشيني .

 از او نيرو خواستم مشكلات را جلوي پايم گذاشت تا قوي تر شوم .

از او حكمت خواستم مسائل بسياري را به من داد تا حل كنم .

از او شهامت خواستم خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم .

از او عشق خواستم انسان هاي دردمند را در سر راهم قرار داد تا به آنها كمك كنم . 

از اوكمك خواستم به من فرصت داد .

هيچ يك از خواسته هايي كه داشتم دريافت نكردم اما به آنچه نياز داشتم رسيدم .

دعاي من مستجاب شده بود .  

 

 


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/05/07 ساعت 19:16 موضوع | لینک ثابت


نحلیل روانشناختی سهراب

تحليل زندگي سهراب از منظر روانشناختي كاري دشوار است. هر چند كه سروده هايش در دسترس است و زندگي او به وسيله افراد مختلف نقل شده و او توسط افراد گوناگوني توصيف شده است اما براي داشتن يك تحليل روانشناختي عميق نياز به اطلاعات جامعتري است. تحليل مختصر پيش رو بر اساس سروده هاي خود سهراب و شنيده ها از افراد معتبري است كه با سهراب زندگي كرده اند يا با او در ارتباط بوده اند. مهمترين ويژگي اين شنيده ها آن است كه همه افراد بر خصوصيات مثبت سهراب تمركز داشته اند و به طور معناداري از سهراب «خوب مي گويند». با در نظر گرفتن اين ويژگي كه در گفته هاي افراد مختلف به وفور ديده مي شود تحليل مختصر و کلی از سهراب سپهري ارائه مي شود که به طور قطع انعکاس دهنده تمام شخصیت سپهری نیست.

سهراب سپهری را شاعر طبیعت و امید نامیده اند. توصیف طبیعت و استفاده از مضامینی که با طبیعت گره ناگسستنی خورده اند در سراسر شعر سهراب دیده می شود. این نزدیگی و انس با طبیعت شاید ریشه در کودکی سهراب داشته باشد. سهراب کودکی خود را در باغ بزرگ اجدادی که پر از گل و گیاه و درخت بود، گذرانید و در باغی زندگی می کرد که به گفته خواهرش شمارش درختان آن کار ساده ای نبوده است. سر تاسر کودکی سهراب و خواهرو برادر هایش لبریز از بوی گلهای داوودی، شب بو، زنبق و اطلسی بوده است و انعکاس این دوران زندگی با طبیعت را می توان به وضوح در اشعار سهراب مشاهده کرد.

سهراب دوران کودکیش را با نشاط و دوست داشتنی توصیف می کند. کودکی سهراب با طبیعت آمیخته بود و ارتباط نزدیکی با آن داشته است. او در 14سالگی از یک خانه پر از درخت به خانه ای نقل مکان می کند که از هیچ گل و درختی خبری نیست. در این برهه از زمان است که ارتباط او با طبیعت کم می شود اما علاقه اش افزون می گردد. بازگشت به دوران کودکی در اغلب ابیات شعر سهراب دیده می شود و این بازگشت در اشعار او انعکاس یافته است.

باغ ما در طرف سایه دانایی بود

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه     

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود

باغ ما شاید،قوسی از دایره سبز سعادت بود

میوه کال خدا را درآن روز ،می جویدم در خواب

آب بی فلسفه می خوردم

توت بی دانش می چیدم

زندگی چیزی بود، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار

زندگی در آن وقت،صفی ازنور و عروسک بود

یک بغل آزادی بود، زندگی در آن وقت، حوض موسیقی بود

او در بازگشت به این دوران از روز های خوب کودکی به نیکی یاد می کند و باغ اجدادیش را به تصویر
می کشد و شادی ها، شیطنت ها و بازی ها و غم های کودکیش را در قالب اشعار لطیفش نمایش می دهد. به نظر می رسد برای سهراب دوران کودکی، دوران کم تنش و کم اضطرابی است که سهراب با بازگشت به آن دوران خوب، تلاش می کند تا به غم های احتمالی روزگار بزرگسالی کمتر مجال بروز دهد.

روایت است که سهراب برای خودش عروسکی داشت که لابلای گل های باغ پدری با آن بازی می کرد. بازی با عروسک یک پسر، معمولاً از سوی خانواده ها منع می شود و این تمایل وجود دارد که پسر با اسباب بازی های پسرانه بازی کند كه این تمايل در شكل افراطي خود منجر به کلیشه سازی جنسیتی می شود  که  گاهی مانع رشد کودک است اما این موضوع در مورد سهراب وجود نداشته و این کلیشه سازی جنسیتی در او ایجاد نشده تا روح لطیف او پرورش بیابد. این موضوع در اشعار سهراب نيز انعکاس می یابد به طوریکه در شعرهای سهراب عمدتاٌ تصاویر زنانه ای از طبیعت به تصویر کشیده می شود و این حالت تا آخرین اشعارش ادامه می یابد و در آخرین اشعارش او تلاش می کند تا از تصاویر زمخت استفاده کند. به نظر می رسد در شخصیت سهراب بر اساس نظریه یونگ دوجنسي بودن رواني شخصيت پذیرفته شده است. این موضوع یعنی پذیرش دوگانگی جنسی- روانی از گامهای مهم و از دشوارترین گامها در فرایند تفرد است که طی آن فرد دوگانگی جنسی- روانی خود را می پذیرد و ویژگیهای جنس مخالف را نیز بروز می دهد و دلیلی برای آنکه فقط مردانه یا فقط زنانه عمل کند نمی یابد. تفرد در نظریه یونگ به این معنا است که فرد بتواند استعدادهایش را پرورش دهد و به انطباق هشیاری و نا هشیاری دست یابد.

الگو برداری و همانند سازی با والدین می تواند یکی از عوامل مهم در گرایش سهراب به هنر و ادبیات و موفقیت در این زمینه باشد. پدر سهراب سپهری، همان گونه که در «صدای پای آب» خود سهراب عنوان می کند، خطی خوش داشته و با منبت کاری آشنا بوده و تار را خوب می نواخته و خوب می ساخته. مادر وی نیز اهل شعر و ادب بوده است. همیشه پس از صرف شام، کتاب خوانی دسته جمعی شروع می شد. خانواده سپهری از یک کتاب فروشی، رمان های بزرگ دنیا را قرض می گرفتند و همراه با مادر به ترتیب آنها را می خواندند. به این ترتیب کودکانی هم که می توانستند بخوانند، داستان ها را می شنیدند و لذت می بردند. حافظ خوانی و مشاعره هم کاری بود که مادر سهراب هیچ وقت از آن غفلت نمی ورزید. زندگی در خانواده ای که با هنر و ادبیات ارتباط نزدیکی داشته اند و مطالعه جزء سبک زندگی و عادتهای زندگی آنها بوده است، و دیدن اینکه مثلاً پدرش تار می نواخته یا مادرش شعر می خوانده، ممکن است در سهراب نگرشی مثبت نسبت به هنر و ادبیات ایجاد کرده باشد چرا که در کودکی چیزی خوب است که والدین به عنوان منبع قدرت آنرا انجام می دهند. ممکن است این نگرش در دوره های بعدی زندگی تعدیل شود اما این امکان نیز وجود دارد که به علایق کودک در آینده تبدیل شود. به هر حال اگر سهراب با استعداد هنری و ادبی در خانواده ای به جز خانواده خودش پرورش می یافت شاید سرنوشت دیگری در انتظارش بود و شاید این استعدادها به این شکل تجلی نمی یافت خصوصیات سهراب احساس نزدیکی و تمایل به درک احساسات دیگران و تمایل به کمک کردن به آنها ذکر شده که همه در قالب علاقه اجتماعی که از ویژگی های افراد خود شکوفا است قابل تفسیر است.

یکی از خصوصیات افراد خود شکوفا خود انگیختگی، سادگی و طبیعی بودن  آنها است. رفتار افراد خود شکوفا بی پرده، مستقیم و طبیعی است.این افراد به ندرت احساس های خود را مخفی می کنند یا نقش بازی می کنند.این ویژگی در سهراب قابل مشاهده است. نقل است که صراحت لهجه و شجاعت او را همگان قبول داشتند. او با آن که بسیار کم حرف وخجول بود، از چیزی نمی ترسید و به همین دلیل هنگامی که دانشجویان رتبه اول را به حضور شاه بردند و شاه از او نظرش را درباره نقاشی های اتاق خاتم خواست، سهراب با صراحت به او گفت که خوب نیستند. همه از پاسخ سهراب به هراس افتادند زیرا کسی قدرت انتقاد از شاه و تالارهایش را نداشت، اما پاسخ سهراب بقدری کوتاه و صریح بود که شاه  هم آن را تصدیق کرد.

خصوصیت ديگری که مزلو برای افراد خودشکوفا قائل بود تمرکز بر مشکلات خارج از خودشان است. افراد خود شکوفا احساس می کنند رسالتی دارند که نیروی خود را صرف آن می کنند و احساس عمیق تعهد می کنند وآرمان های بلند در سر دارند. این خصوصیت در اشعار شهراب انعکاس یافته است به طوریکه چنین می سراید:

...خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد

هر چه دشنام از لبها خواهم برچید

هر چه دیوار از جا خواهم برکند

پذيرش واقعيت مرگ و برخورد با آن به طوريكه ديگران به جاي آنكه به سهراب روحيه بدهند روحيه مي گرفتند نيز ويژگي روزهاي پايان عمر سهراب است. در حاليكه سهراب به بيماري سرطان مبتلا شده بود، همه تلاش مي كردند تا او چيزي از موضوع نفهمد. اما سهراب كه از موضوع با خبر شده بود در برابر در خواست مادرش براي مراجعه به پزشك براي معاينه عمومي مخالفت كرده و گفته است: « من خودم خوب مي دانم كه چه هنگام مي ميرم». از ديدگاه اصالت وجودي بزرگترين عامل اضطراب زا براي انسانها مرگ است. انسانها تلاش مي كنند تا با روشهاي مختلفي اين اضطراب را از خود دور كنند. يكي از اين روشها كه به نظر مي رسد سهراب از آن استفاده كرده است احساس كنترل بر اين پديده است. سهراب با گفتن اين جمله كه من خودم مي دانم كي مي ميرم و با ايجاد احساس كنترل و استثنايي بودن در خود موفق شده تا نگراني و اضطرابي كه مرگ غير قابل اجتناب براي هر انساني ايجاد مي كند را كاهش دهد.

در طول زندگي سهراب آن صفتي كه بارز و عيان است، خصوصياتي كه در وصف انسانهاي خود شكوفا نقل مي شود. خلاقيت، تجربه هاي عرفاني يا اوج، انسان دوستي، تمركز بر مشكلات خارج از خود همه از ويژگيهايي است كه از سهراب توسط افراد گوناگون نقل شده است. در ديدگاه يونگ به نظر مي رسد كه سهراب به يكپارچگي ناخودآگاه و خودآگاه تا حدود زيادي دست يافته و به فرآيند تفرد در طول زندگي اش نزديك شده است. شايد عدم ترس او از مرگ و پذيرش واقع بينانه آن نشان از آن باشد كه سهراب هرچند طول عمر زيادي نداشته است اما از عرض زندگي خود و دستاوردهاي آن راضي و خشنود بوده است و از ديدگاه اريكسون آنهايي كه از گذشته و دستاوردهاي زندگي خود راضي اند و به آن مي بالند در برابر پديده مرگ برخورد واقع بينانه و بدون تنشي خواهند داشت چراکه عمر رفته را بدون حاصل نمی بینند و چیزی دارند که بتوانند به آن ببالند.

                                              بررفته از سایت مرکز مشاوره منت هالث

 


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/05/04 ساعت 10:48 موضوع | لینک ثابت


بررسي و تجزيه و تحليل روانشناختي مفاهيم و تصاوير کتاب فارسي پايه سوم ابتدايي

تحقيق حاضر با هدف بررسي و تبيين روانشناختي مفاهيم و تصاوير کتاب فارسي پايه سوم انجام گرفته است . کتابهاي درسي در نظام‌هاي آموزشي متمرکز، خصوصا، از جايگاه ويژه‌اي برخوردارند و تقريبا تمام فرايند آموزش و يادگيري را تحت تاثير خود قرار مي‌دهند. محتواي کتابهاي درسي از طريق مفاهيم و اصول به دانش‌آموزان منتقل مي‌شود و آنان زماني قادر به درک و يادگيري اين مفاهيم و اصول خواهند بود که مطابق با توان شناختي، علائق و تجارب روزمره دانش‌آموزان باشند. از طرف ديگر، تصاوير بکار رفته در کتاب هم به يادگيري دانش‌آموزان کمک مي‌کنند و هم در اجتماعي کردن دانش‌آموزان نقش مهمي بعهده دارند. دانش‌آموزان خود، جامعه و نقش خود در جامعه را از طريق کتابهاي درسي مي‌شناسند. بمنظور بررسي مسائل پيش گفته در کتاب فارسي پايه سوم، سه واحد تحليل در نظر گرفته شد که عبارتند از: مفهوم، تصوير و متن. براي هر کدام از واحدهاي تحليل نيز مطابق با هدفها و سئوالات تحقيق، مقوله‌هاي متعددي در نظر گرفته شد. براي بررسي و مطالعه مقوله‌ها و واحدهاي تحليل از تکنيک تحليل محتوا استفاده شد. هر کدام از واحدها و مقوله‌ها بدقت تعريف و کد گذاري شدند و ضمن تهيه سه فيش مجزا براي هر کدام از واحدها، به مطالعه کتاب پرداخته شد و هر گاه نشانه‌هاي هر کدام از مقوله‌ها آشکار مي‌شد کد مخصوص بخود را دريافت مي‌کرد. براساس نتايج بدست آمده از واحدهاي تحليل مختلف ، مفاهيم انتزاعي سهم بسيار بيشتري از مفاهيم کتاب را بخود اختصاص داده‌اند. همچنين نتايج تحقيق نشان مي‌دهد که مفاهيم تعريف شده کتاب از ملاکها و خصوصيات علمي براي تعريف مفاهيم برخوردار نيستند. براي تعريف مفاهيم در کتاب ، فقط به ذکر معادل اکتفا شده است و اکثر مفاهيم را با يک مفهوم معادل خود تعريف کرده‌اند. در حاليکه بسياري از مفاهيم انتزاعي در کتاب تعريف نشده‌اند، چندين مفهوم عيني تعريف شده در کتاب به چشم مي‌خورد. نتايج تحقيق نشان مي‌دهد که به بعد عاطفي دانش‌آموزان توجه بيشتري نسبت به ساير ابعاد شده است . اين برتري بعد عاطفي، در هر سه واحد تحليل بوضوح مشخص است در واحد تحليل مفهوم، بعد از مفاهيم "فعلي"، مفاهيم عاطفي بيشترين فراواني را بخود اختصاص داده‌اند. در واحد تحليل متن نيز حيطه آموزشي عاطفي سهم بيشتري نسبت به ساير ابعاد دارد. با اينکه کتاب براي دخترها و پسرها نوشته شده است ، اما سهم دو جنس بطور مساوي در نظر گرفته نشده است . بطوريکه تعداد مفاهيم، تصاوير و موضوعات مربوط به مردها و پسرها بمراتب بيشتر از زنها و دخترهاست . بسياري از فعاليت‌ها و اختراعات در کتاب تنها به مردها نسبت داده شده است .

برای مطالعه پایان نامه به  database.irandoc.ac.ir مراجعه کنید

 


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/05/04 ساعت 10:37 موضوع | لینک ثابت


جامعه ستيزي شكلي از اختلال شخصيت است


خصوصيات مسلم و حالت‌هاي ذهني وجود دارد كه باعث مي­شوند حدود 20% از يك نژاد هرگونه فعاليت و گروه بهبود طلبي به شدت مخالفت كند.
اين افراد به‌عنوان كسانيكه تمايلات ضداجتماعي دارند شناخته مي‌شوند. وقتي كه ساختارقانوني يا سياسي كشور به‌گونه‌اي بشود كه وجود چنين شخصيت‌هايي را در مقامات مورد اعتماد تأييد كنند.آنگاه تمام سازمان‌هاي آن كشور سركوب خواهد شد و بربريت ارتكاب جرم و جبر اقتصادي در نتيجه رخ خواهد داد.
جرائم و اعمال جرم‌گونه به‌وسيله افراد ضد اجتماعي انجام مي­پذيرند. افرادي كه در آسايشگاه‌هاي رواني نگهداري مي‌شوند اغلب وضعيت خود را در تماس با چنين شخصيت‌هايي رديابي مي‌كنند.
بنابراين، در حوزه دولت، فعاليت‌هاي پليس و سلامت رواني و غيره اين امر بسيار مهم است كه بتوان افرادي از اين تيپ شخصيتي را شناسائي و ايزوله كرد تا جامعه و افراد را از عواقب مخرب وابسته به آن كه از رها كردن آزادانه افسار اين اشخاص ناشي مي‌شود و ممكن است ديگران را صدمه بزند، حفظ كند.
از آنجايي كه اين گروه تنها20% جمعيت را شامل مي‌شود و از آنجائيكه تنها 5/2% از اين افراد واقعاً خطرناك هستند، ملاحظه مي‌كنيم كه با تلاش خيلي جزئي قادر خواهيم بود به شكل قابل توجهي وضع اجتماع را بهبود بخشيم.
مثال‌هاي مشهور و حتي درخشان از چنين شخصيتي‌هايي، ناپلئون وهيتلر مي‌باشند.
و ساير تبهكاران مشهور نمونه‌هاي بارزي از شخصيت‌هاي ضد اجتماعي مي‌باشند و اين تصور به ذهنمان خطور نمي‌كند كه چنين شخصيت‌هائي در زندگي روزمره ما به طور پيش‌پا افتاده و معمول وجود دارند و اغلب مشخص نمي‌شوند.
در خانواده‌هائي كه در حال از هم پاشيدگي هستند معمولاً يكي از اشخاص در گير با چنين شخصيتي را مي‌يابيم.
از آنجائيكه 80% از ما مي‌خواهيم كه پيش برويم و تنها 20% سعي در ممانعت ما دارند اگر ما به‌خوبي مطلع در مورد تظاهرات دقيق چنين شخصيت‌هائي باشيم زندگي بسيار ساده‌تر مي‌شود بنابراين ما مي‌توانيم آن را رديابي كنيم و خودمان را از شكست حفظ كنيم.
در نتيجه بررسي و فهرست كردن خصوصيات شخصيت ضداجتماعي مهم است چونكه زندگي روزمره بسياري را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد به‌درستي سزاوار است كه افراد شايسته در اين مورد بيشتر مطلع شوند.
ويژگي اصلي اختلال شخصيت ضداجتماعي، بي‌اعتنايي و تجاوز به حقوق ديگران است كه از كودكي يا اوايل نوجواني آغاز شده و تا بزرگسالي ادامه مي‌يابد.
اين الگو تحت عنوان جامعه ستيزي، اجتماع ستيزي يا اختلال شخصيت غيراجتماعي نيز ناميده شده است، چون فريبكاري و تقلب، ويژگي‌هاي محوري اين اختلال شخصيت است.
فردي را مي‌توان مبتلا به اين اختلال شخصيتي دانست كه دست كم 18 سال سن و سابقه‌اي از چند نشانه اختلال سلوك قبل از سن 15 سالگي داشته باشد. اختلال سلوك يك الگوي مكرر و با ثبات از رفتار را دربرمي‌گيرد كه در آن به حقوق اساسي ديگران تجاوز مي‌شود يا هنجارهاي اجتماعي يا قواعد متناسب با سن، زير پا گذاشته مي‌شود. رفتارهاي مشخصه اختلال سلوك در يكي از چهار طبقه زير قرار مي‌گيرند: پرخاشگري نسبت به افراد و حيوانات، تخريب اموال، فريب‌كاري، دزدي و تخطي جدي از قوانين.
افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي از هنجارهاي اجتماعي و رفتار قانوني پيروي نمي‌كنند و آنها ممكن است به طور مكرر اعمالي را انجام دهند كه زمينه بازداشت شدن آن‌ها را فراهم مي‌كند(خواه بازداشت شوند، خواه بازداشت نشوند) مانند تخريب اموال، اذيت و آزار ديگران، سرقت و يا روي آوردن به مشاغل غيرقانوني. اشخاص مبتلا به اين اختلال براي آرزوها، حقوق يا عواطف ديگران احترامي‌قايل نيستند. آنها اغلب براي كسب منفعت شخصي يا لذت، دست به فريب‌كاري و تقلب مي‌زنند، به طور مثال براي به دست آوردن پول، برقراري روابط جنسي يا كسب قدرت. آنها ممكن است به طور مكرر دروغ بگويند، براي خود نام مستعار برگزينند، كلاهبرداري كرده و يا تمارض كنند. ممكن است الگويي از تكانشگري به صورت ناتواني در اجراي برنامه‌ريزي‌هاي قبلي‌شان جلوه‌گر شود. تصميم‌هاي اين افراد به صورت آني و بدون برنامه ريزي، بدون انديشه، و بدون توجه به پيامدهاي آن براي خود و ديگران، گرفته مي‌شوند و اين امر ممكن است به تغيير ناگهاني شغل، محل اقامت يا روابط بيانجامد. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي بيشتر تحريك‌پذير و پرخاشگر بوده و ممكن است به طور مكرر درگير منازعات فيزيكي شده و مرتكب اعمال خشونت‌آميز جسماني (از جمله مضروب كردن همسر يا كتك زدن بچه) شوند. البته اعمال پرخاشگرانه‌ايي كه براي حمايت از خود و ديگري صورت مي‌گيرد، در زمره اين موارد قرار نمي‌گيرند. افراد جامعه ستيز همچنين نسبت به امنيت خود يا ديگران، بي‌اعتنايي قابل ملاحظه‌اي نشان مي‌دهند. اين امر ممكن است در رانندگي آنها ظاهر شود (سرعت غيرمجاز، رانندگي به هنگام مستي، تصادف‌هاي زياد). اين افراد ممكن است به رفتارهاي جنسي دست بزنند و يا ماده‌اي را مصرف كنند كه با پيامدهاي آسيب‌زاي جدي همراه است. آنها ممكن است نسبت به فرزند خود غفلت ورزيده و يا در نگهداري وي كوتاهي كنند، به طوري كه كودك در معرض خطر قرار گيرد.
همچنين افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي همواره و به شدت مسئوليت‌ناپذيرند و با رفتار شغلي غيرمسئولانه ممكن است با وجود فرصت‌هاي شغلي بسيار، با دوره‌هاي زياد بيكاري يا رهاكردن مشاغل بدون يك نقشه واقع‌بينانه براي به دست آوردن شغل ديگر، روبه‌رو شوند. همچنين ممكن است الگويي ازبيكاري‌هاي مكرر وجود داشته باشد كه با بيماري آنان و يا بيماري افراد خانواده آنان تبيين نمي‌شود. مسئوليت ناپذيري مالي با اعمالي همچون كوتاهي در پرداخت بدهي‌ها، عدم حمايت منظم از كودك و يا ساير وابستگان مشخص مي‌شود. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي از بابت پيامدهاي اعمال خود، پشيماني چنداني نشان نمي‌دهند.
آنها ممكن است صدمه زدن به ديگران، بدرفتاري با آنها و يا دزدي از يك فرد را با يك دليل سطحي توجيه كرده و يا اصولاً بي‌تفاوت باشند، براي مثال، «زندگي پر از بي‌عدالتي است»، «خلايق هر چه لايق»، «خواه ناخواه چنين مي‌شد») اين افراد ممكن است قربانيان خود را به دليل احمق بودن، ناتواني يا اسير سرنوشت بودن، سرزنش كنند و يا پيامدهاي نامطلوب اعمال خود را به حداقل برساند، يا فقط بي‌تفاوتي كلي نشان دهند. و عموماً قادر به جبران و يا اصلاح رفتار خودشان نيستند.
آنها ممكن است اعتقاد داشته باشند كه «هر كس بايد به فكر خودش باشد» و يا اينكه به هيچ وجه نبايد زير بار حرف زور رفت. دليل اصلي كه فرد ضد اجتماعي چنين رفتار مي‌كند در ترس‌هاي پنهاني از ديگران نهفته است.
براي چنين فردي هر موجود ديگر يك دشمن است، دشمني كه به شكل پنهاني يا آشكارا از بين برود. اعتقاد تثبيت شده آنها اينست كه خود بقايي«به پائين نگاه داشتن ديگران» يا «جاهل نگاه داشتن مردم» بستگي دارد. اگر شخصي تعهد كرده باشد كه ديگران را قويتر يا روشنتر سازد، فرد ضداجتماعي بيشترين عذاب از خطر متوجه به خود را متحمل مي‌شود. آنان اينگونه دليل مي‌آورند كه اگر آنها با مردم ضعيف و احمق در اطرافشان اين همه مشكل دارند، چنانچه كسي از آنها قوي يا روشن شود اين افراد ضد اجتماعي از بين خواهند رفت.
اين افراد تا مرز وحشتناكي هيچ نوع اعتمادي ندارند. اين معمولاً پوشيده و ناآشكار است.

 
   


 

نوشته شده توسط عرب نرمی_نوعی در 86/04/19 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت